

يه كاري كردي با قلبم
كه بدونت حتي مردم
سخته حتي بي تو خوبم
لذت از زندگي بردن
يه كاري كردي كه از ياد
نميري حتي يه لحظه
درد عشقت كرده پيرم اما باور كن مي ارزه
ديدنه تو گرچه از دور واسه من يه جور اميده
يه چيزي مثل يه جادو كه بهم رهايي ميده
اين مهمه كه ميدونم واسه من چقدر عزيزي
من كه جام عشق و دادم چه بنوشي چه بريزي
پيشكشت همه نفسهام نيمي از تنم شدي تو
كه ازم جدا نميشه

سلام سلام
دوباره اومدم بعد از هفته ها
مرسي ازنظراي قشنگتون
یک نفر ...
یک جایی...
تمام رویاهاش لبخند توست
وزمانی که به تو فکر می کنه
احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه
پس هرگاه احساس تنهایی کردی
این حقیقت رو به خاطر داشته باش
یک نفر...
یک جایی...
در حال فکر کردن به توست
ساناز
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم می توانی تو به لبخندی این فاصله را بر داری؟!
تو توانایی بخشش داری؟
دست های تو توانایی آن را دارد؟که مرا زندگانی بخشد
کاهش جان من ،این شعر من است
آرزو می کردم که تو خواننده شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی؟
نه دریغا هرگز!!!
باورم نیست که خواننده شعرم باشی
کاشکی شعر مرا می خواندی!!!
چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو؟
بی تو مردم،مردم
گاه می اندیشم،خبر مرگ مرا با تو چه کسی می گوید
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی،روی تو را کاشکی می دیدم
شانه بالا زدنت را- بی قید- و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر که:عجب!عاقبت مرد؟
افسوس ؛کاشکی می دیدم
من به خود می گویم:چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا((آتش عشق تو خاکستر کرد))
ساناز

لبخند زدی و آسمان آبی شد
شبهای قشنگ مهر مهتابی شد
پروانه پس از تولد زیبایت
تا آخر عمر غرق بی تابی شد

شاید این رو تا به حال ؛
هیچ کس به تو نگفته باشه!
اما می خواهم بدونی...
"بزرگترین شانسی که اطرافیانت آوردند،
به دنیا آمدن تو بوده است."
ببخش که زودتر نگفتم!!!
(تولدت مبارک)
*دوستت دارم*
ساناز


می گویند خدا همه جا هست و با این حال
همیشه فکر می کنیم از ما دور است
خدا در درون ماست
اما او را جایی در بیرون خود قرار می دهیم تا پرستش اش کنیم
خدا غذای پرندگان را می دهد
اما آنها باید برای به دست آوردنش پرواز کنند
دعا غلبه برا مخالفت خدا نیست، بلکه دستیابی به رضایت اوست
کسی که عاشق خداست، می تواند باعث طلوع یک ستاره شود

اگر دست از انتظار برای معجزه ی باز شدن دریای سرخ برداریم
خواهیم توانست همه ی معجزات خارق العاده ای که خداوند
هر روز در اطرافمان ظاهر می کند ببینیم
کاری که انجام می دهیم
همه ی ادیان راه رسیدن به خدا هستند، اما خود خدا نیستند
خداوند از هر آنچه غیر قابل درک، بزرگتر است
عشق والاترین هدیه ی خداوند است
پرهیز از تجملات، راهی است به سوی خدا
با یاد آوردن خداوند، درونت به تدریج روشن می شود
و به مراتبی از عدم دلبستگی به دنیا خواهی رسید
خدا شرق است و غرب است
به هر طرف رو کنی، رو در روی خدا خواهی بود
دعایی که بیش از همه مورد پذیرش خداوند است
دعایی است که از دل شاکر برخیزد
دیر یا زود باید به دنبال خدا بگردی، چرا حالا نه؟
هر کسی خدا را بجوید، راهی به سوی او خواهد یافت
با خیال راحت بخواب، خدا بیدار است
خداوند انسان را در آب های عمیق فرو می کند
نه برای غرق کردنش، بلکه برای پاک کردنش
بدان که هر چه غیر خدا باشد، خدا را از چشم تو پنهان خواهد کرد
همه آزمون های خداوند هدفمند است، روزی نور را خواهی دید
او فقط می خواهد که به او اعتماد کنی، با ایمانت راه برو نه با چشمت
معمولا خداوند فرشته هایش را پایین می فرستد تا با ما قدم بردارند
ما آنها را به صورت دوستان مان می شناسیم
دعا نکن که خدا کنار تو باشد، دعا کن که تو کنار خدا باشی
بعضی فکر می کنند منصفانه نیست که
خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است
بعضی دیگر خدا را ستایش می کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است
کسی که مهربان نیست، خدا را نمی شناسد، زیرا خدا مهر است
از کتاب من+ لبخند = خداوند
*ساناز*
مرا جرات نگريستن به چشمانت نيست
چشمان تو مرا افسون ميكند
-افسوني افسانه اي-
نميدانم در برق نگاهت چيست
كه اينگونه مرا مسخ ميكند
چه عاشقانه مرا مسخ ميكني!
كاش ميدانستم در تبسم تو چيست
كه غمناك ترين دل دنيا را اينگونه شاد ميكند
چه مهربانانه تبسم ميكني!
دستان تو مرا بال پرواز است
و من كبوتري عاشق,مشتاق به پرواز
در صحن قلب تو
چه صادقانه
عاشقت شدم
عاشقم باش !
*ساناز*

درد خفته ی چشمانت
در نفس هايم آرام موج می زند
رگ هايم به لرزه می افتند،
و کسی برای آخرين بار
در ذهنم، فرياد می کند
اعترافی تلخ را...
آری ...
ديشب از اشک هايم پرسيدم
و آنها هم گفتند که
دوستت دارم.
ساناز
هرگز کسی رو نا امید نکنید
شاید امید او همه ی داریی اش باشد
دقایقی توی زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه
که میخوای اونو از رویات بکشی بیرون و در دنیای واقعی بغلش کنی

اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم .هیچگاه باران را بهانه نمیکردی
همیشه عاشق کسی باشید که لایق عشق باشه نه تشنه ی عشق.
چون تشنه ی عشق یک روزی سیراب میشه
*ساناز*
ساناز

رفتنت آغاز ويراني است حرفش را نزن
ابتداي يک پريشاني است حرفش را نزن
گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو
چشم هايم بي تو باراني است حرفش را نزن
آرزو داری که ديگر بر نگردم پيش تو
راهمان با اينکه طولاني است حرفش را نزن
دوست داري بشکني قلب پريشان مرا
دل شکستن کار آساني است حرفش را نزن
خورده اي سوگند روزي عهد ما را بشکني
اين شکستن نا مسلماني است حرفش را نزن
حرف رفتن مي زني وقتي که محتاج توام
رفتنت آغاز ويراني است حرفش را نزن
ساناز

در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم ٬
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری !
تو توانایی بخشش داری ...
دستهای تو توانایی آن را دارد ٬
که مرا زندگانی بخشد
چشم های تو به من می بخشد
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا ٬
سطر برجسته ای از زندگی من هستی
*ساناز*

ما به هم محتاجیم
مثل دیوونه به خواب
مثل گندم به زمین
مثل شو ره زار به آب
ما به هم محتاجیم
مثل ما به آدما
مثل ماهیها به آب
مثل آدم به هوا
دستامون از هم اگه دور بمونه
شب شیشه ای دیگه نمی شکنه
از تو تین شیشه ای همیشگی
خورشید مقوایی سر می زنه
به عزای دوری دستای ما
کو چه ها ساکت و بی صدا میشن
بوی رخوت همه جا رو میگیره
همه ی درها به غربت وا میشن
جاده هامون که به خورشید میرسن
مثل تاریکی بی انتها میشن
ما به هم محتاجیم
ما به هم محتاجیم
ساناز

مي دونم فرقي نداره واست عاشق بودن من
ميدونم واست يكي شد بودن و نبودن من
مي دونم دوسم نداري مث روزاي گذشته
من خودم خوندم تو چشمات يه كسي اين و نوشته
ساناز

در شهري به نام "عشق" کوهي است به نام "محبت" و از آن کوه رودي
مي گذرد به نام "صفا" و در آن رود جويباري مي رود به نام "وفا" و همه با
هم به آبگيري مي ريزند به نام "دوستت دارم عزیزم"
ساناز

میخوام بگم دوست دارم اما نگو برو بی خیال
تو هی میگی ولم بکن
هر چی بگی برای تو همون میشم ای نازنین
میشم مثل یه مرغکی تو دست تو بازم اسیر
ای تمام زندگیم
تویی تمام زندگیم
برات میمیرم نازنین
توی تموم خاطره هام هر روز، کنارت میشینم من به یاد تو
به یاد عشقمون، میشینم با کوله بار غم
تو رو میشونم من هر روز کنارم
به خیال خودم میگم من تو رو دارم
ولی اینو میدونم نیستی تو پیشم به تو بگم من تو رو دارم
*ساناز*
(تقدیم به تمام زندگیم)
(دوستت دارم)


بده دستات و به دستم تا با هم کلبه بسازیم.
کلبه ای پر از من و تو ،از من و تو ، ما بسازیم.
دور بشیم از همه مردم،واسه درد هم بمیریم.
با ستاره ها بخوابیم،با ترانه جون بگیریم.
کلبه ای اندازه ی عشق،باغچه ای و حوض و
بلبل،سرتو باشه رو شونم، مثل لیلا ،مثل
مجنون،تو بشی مادر گل ها ،من بشم بابای
بارون.
تقدیم به عاشقای حقیقی...........
اگر از پایان گرفتن غم هایت ناامید شده ای
به خاطر بیاور که زیباترین صبحی را که تا به
حال تجربه کرده ای،مدیون صبرت در برابر
سیاه ترین شبی هستی،که هیچ دلیلی
برای تمام شدن نمی دید!!!!!!!!!
ساناز
**دوستت دارم**


روشن ترين ستارهء شب سلام
تو همان ستاره اي كه طره هاي مواج شب را به كناره هاي سواحل سحر دوخته اي
تو همان ستاره اي كه به افولت اوضاع روزگارمان گرگ و ميش مي شود و قمرمان مقرب برج عقرب
تو همان ستاره اي كه چشم كه بر هم بنهي شب مي شويم. به تمامي.
تو همان ستاره اي كه ..
چه مي گويم
دارم از تو نشاني مي دهم
وقتي كه هفت آسمان اينروزها تنها يك ستاره دارد
و تو همان ستاره اي
ساناز
دوستت دارم

قسم...
قسم به چشمات بد ازاين جز تو گلی رو بو نکنم
قسم به تو و اون خوبی هات به كسي خوبی نكنم
قسم به اسمت تنها ت نزارم بد از این اسم ترو داد
مي زنم تا دمدماي آخرین
*لیلا*
وقتیکه غرق سکوتی نفساتو می شماره؟
بعد من کی اسمتو باز می نویسه روی شیشه؟
بگو تکلیف گل یاس با تن شبنم چی میشه ؟
ساناز